يه دوستي عكسي رو بهم نشون داد كه فكر كردم واقعا زندگي به قدر كافي سخت هست اگه بي عشق وپشتوانه عاشقي هم بخواهي زندگي كني!!!! واي چي ميشه !!! براش يه كامنت گذاشتم كه مي خونيد!!
عاشق بودن با عاشقانه زندگي كردن خيلي تفاوت داره !به قدر خواستن وخواستار بودن!!!!! به همين دليل هم اگرچه بخشي از عاشق بودن به نوعي بستگي به ژنتيك فرد داره!!! اما بخش مهم اون بستگي به تربيت و دريافتههاي آدمها از محيط شون داره و هيچ ربطي به قوم ومليت نداره . ولي به آدمها وبه خصوص به بچه ها بايد ياد داد كه عاشقانه زندگي كنند يعني نسبت به همه چيز با دقت باشند و با انصاف ورحم ومروت رفتار كنند و از همه مهمتر نسبت به رنج ديگران بي محبت وبي توجه نباشند يعني براي زحمت ديگران و رنجي كه بابت انجام هر كاري( هر چند كوچيك) متحمل ميشوند ارزش واحترم قايل باشند. اون وقت محبت و لبخند ديگران براشون ارزشمند ميشه وبراي ساختن اون لبخند ممكنه خيلي كارها رو انجام بدن . حالا بگو آيا اين عاشق بودن نيست!؟!؟!

چه خوبه كه آدم از هر كاري كه مي كنه هيچ وقت احساس پشيموني نكنه حتی اگر راهی یا کاری را به اشتباه انجام داده!!!كمتر پيش اومده كه از كاري كه كردم احساس پشيموني بكنم حتي اگر از انجام دادن يا ندادن كاري بعداًغمگين شدم!!! راستش نسبت به قضاوت يا عكس العمل آدمها بي تفاوت شدم نه اينكه آدمها برام بي ارزش بشوند ولي ديگه اون قدر عكس العملهاي بيربط و سردستي مردم را ديدم كه ديگه برام تكراري شده و فقط دقت ميكنم كه بي جهت آدم هاي مهم زندگيم را نرنجانم و بهانه حرف مفت هم به عوام ندم !!!!!!!! ولي در مجموع زندگي با همه سختي و بالا وپاييناش به رواني ميگذره!!!!!!!!!!!!!!!!
اعتراف: اعتراف می کنم که از یک کار پشیمونم !!! چرا همون موقع یک لگد حواله ناکجا آباد بعضی ها نکردم که حالا برای بقیه شاخ شدن
!؟!؟!!