تبليغاتX
تلخ تر از قند

انتظار واژه اي كه اين روزها تبديل به غافلگيري شده ! ديگه چيزي نيست كه فكركني يا ازش توقع داشته باشي همه چيز داره بدون برنامه و هردمبيل !!! پيش ميره هر طرف رو هم نگاه كه ميكني فقط تو ميموني و خودت!!
روزها سخت تر از هميشه ميگذره وشغل ما هم مثل  قطار ترمزبريده!!(اين جمله رو چند وقت پيش يه كسي نگفته بود!) فقط پيش ميره بدون اينكه پيشرفتي بكنه!!! هر چه به فضاي انتخابات نزديك ميشه اين وضع بدتر ميشه و پله براي صعود بعضي‌ها آماده ترو بدبختي اينجاست كه پله اين صعود كسي به جز ماها نيست ! بيچاره ما!!!
دلم مي‌سوزه،كودكي آهسته آهسته داره گم مي‌شه و كسي هم به فكرش نيست
اين هم براي اينكه يادمون بره كجاييم!!!!
زلال قطره‌هاي باران با تمام وجود از لاي برگها مي چكد
چكيدن همانا و ليسيدن صورت برگ‌هاي آغشته به كود همانا 
با اين همه تنها بويي كه در فضا موج ميزند،
بوي شير خشك كودكي است كه بربالاي تل كود مستانه پاي مي‌كوبد!!!
پیوست:چند روز پیش خبر در گذشت برادر بهمن احمدی را که شنیدم خیلی شوکه شدم اما چیزی که بیشتر ناراحتم کرد صدای غمگین او بود که پشت تلفن جواب سلامم را خیلی گرم ولی غمگین جواب داد.اما حالا با خواندن مطلب خودش و ژیلا بنی یعقوب حالم دگرگون شد گرچه با چنین داستان هایی کما بیش آشنا بوده ام اما این یکی یک چیز دیگر بود.چه حیف که ما چنین موجوداتی را به این آسانی از دست می دهیم .در ضمن برخورد آدم ها با این موضوع هم برای من خیلی جالب بود آدم هایی که حتی برای چند لحظه هم برای تامل نایستادند .

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 16:51 توسط شیرین سعیدی |

به روز شدن و به روز کردن خیلی سخته مخصوصا اگه کسی تو رو نفهمه وهر از گاهی هم دوستان !!!!!!! عزیز یه نموره بار هم روی دوشت بذارند. در مجموع روزهای گذشته روزهای پر از فشار واسترسی برام بود.هم کار وهم زندگی دست آخرش هم به این نتیجه رسیدیم که ما این کاره نیستیم!! ما روش خودمون رو برای زندگی داریم!!!!
دیگه به فردای خودمون هم هیچ اعتباری نیست. نفت رو کمتراز ۵۸ دلار می فروشند وبودجه رو با نفت۵۵ دلاری می بندند!!!بعدش هم فکر می کنند که تافته جدا با فته هستند و اگه هر گوشه ای از دنیا مشکل پیدا بشه هیچ آسیبی به اونها نمیرسه!! این هم کرامات شیخ ما که میگه "ما تحریم بودیم به دنیا هم نیازی نداشتیم!!!!بعد ما مدعی هستیم بنی آدم اعضای یکدگرند!!! لبنان و فلسطین هم برادران ما!!!
راستی چند وقت پیش تبریز بودم یه چیز جالب دیدم! اونجا غیر از آقایون خانم ها هم خیلی نگاهت می کردند!!!
یه دوستی اصرار خیلی زیادی برای دوستی وجلب محبت  وهمراهی داشت.دست آخر بهش گفتم من که بابا ما اینیم و در ضمن حوصله داشتن یه موجود دیگه به نام بچه رو ندارم ! گفت : چه بد ما هیچ نقطه مشترکی نداریم . خداحافظ!!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 9:44 توسط شیرین سعیدی |

Home
Email
Night Skin